مصاحبه با نويسنده، مترجم و نويسنده مقدمه کتاب ((شانس))
خانم شلير مجيد پور
1. آيا انتخاب نام ((شانس)) براي عنوان کتابتان به اين دليل بوده که اين داستان نسبت به ساير داستانها در جايگاه بالاتري قرار دارد؟
دلايل زيادي براي انتخاب نام شانس وجود دارد، اگر به نام داستان دقت شود، مي توان نکات متعددي از اين داستان کوتاه برداشت کرد. اول اينکه اين داستان از لطافت خاص و عشق عميق برخوردار است، دوم اينکه اتفاقاتي براي شخصيت داستان در گذشته اتفاق افتاده که اگر چه اين وقايع تلخ بوده ولي بعد از گذشت سالها به جايي رسيده که به نفع او تمام شده. من شخصاً در زندگي به اين نتيجه رسيده ام که در پشت هر حادثه يا هر اتفاق حتي ناگوار و سخت، حکمتي وجود دارد.
2.علت و انگيزه روي آوردن شما به نوشتن چنين ژانري چه بوده است؟
خواستم که توانسته باشم در کمترين زمان بيشتر واقعيتهايي که در زندگي هست و بعضي وقتها آن را فراموش مي کنيم بيان نمايم. همچنين مهمترين هدفم اين است که چنين ژانر جديدي به زبان مادري براي منطقه ارائه دهم.
3. فکر مي کنيد تاچه حدودي اين کارهاي نو در جامعه ي سنتي ما جاي خود را باز کرده باشد؟
خيلي کم، کاري که من کرده ام در منطقه ي ما ايده ي جديدي مي باشد.ولي به نظر من بعضي دغدغه ها در همه ي انسانها و در جوامع مختلف يکسان است.هنرمند متعلق به يک مرز و بوم نيست، حفظ اصالتها خوب و ضروري است ولي در مرحله ي اول انسانيت براي من از قوم و قبيله مهمتر است.
4.ويژگي هاي بارز اين نوع داستان چيست و شما تفاوت اساسي آن را با داستان هاي بلند با توجه به کميت آن در چه مي بينيد؟
در اين نوع داستان ها شخصيت پردازي به صورت پررنگي ديده نمي شود و مفهوم آن خيلي سريع و کوبنده مي تواند باشد، حتي گاهي اگر خوب پرداخت شود مي تواند به اندازه ي يک رمان تاثير گذار و خواندني باشد.ويژگي ديگرش کوتاه بودن آن است براي کساني که و قت کافي براي خواندن رمان يا داستان هاي بلند ندارند.
6.آيا نويسنده اي، شخصي در نوشتن چنين داستانهايي مشوق شما بوده است؟
قبل از نوشتن داستان هايم اين نوع داستان کوتاه را نخوانده بودم، وقتي اولين بار به صورت اتفاقي چند ميني مال نوشته و به استاد بزرگوارم استاد اوليايي که استاد فيلمنامه در انجمن فيلم آذربايجان شرقي بود، نشان دادم، اين اثرها را ميني مال معرفي کردند و گفتند چنين ژانري در ايران وجود دارد اما هنوز جا نيفتاده است.از آن به بعد استاد مشوق من در نوشتن داستان هاي کوتاه شد و من با صراحت مي گويم که از بنيانگذاران داستان هاي کوتاه(فلاشر) در منطقه بنده بودم.
7. ضرورت روي آوردن به چنين داستانهايي را در چه مي بينيد؟
به دليل نداشتن وقت کافي و همچنين مشغله ي فکري و داشتن سرگرمي هاي ديگري همچون کامپيوتر و تلويزيون و غيره در دنياي امروزي لازم است به نوشتن داستان هاي کوتاه پرداخت.
8. خاستگاه پيدايش چنين ژانري کجاست؟
اين نوع داستان اولين بار در ايران به زمان سعدي و تحت عنوان حکايتهاي سعدي برمي گردد و سپس در قرن نوزدهم در فرانسه و بعد از آن در انگلستان رواج پيدا کرد.
9. نوشتن اين کتاب تا چه حدي شما را مصمم به موجز نويسي و ادامه ي اين شيوه در آثار بعديتان مي نمايد؟
بنده در حال حاضر مشغول نويسندگي در زمينه فيلمنامه هستم، اگر در آينده نخواستم اين کار را ادامه دهم به نويسندگي در زمينه ي داستان کوتاه و شايد رمان بپردازم.
10. حرف آخر:
لازم است که مردم کشور ما بيشتر به مطالعه ي کتاب هاي روز رو آورده، به اين اميد که بتوانيم به ادبيات جهاني نزديکتر شويم.
آقاي نجاري
1. به عنوان يک مترجم قطعاً حاضر به ترجمه ي هر اثري نيستيد، شرايط جنابعالي براي ترجمه ي يک اثر چيست؟به زباني ديگر چگونه آثاري را معمولاً ترجمه مي نماييد؟
تازگي موضوع، لطف کلام،پيام اجتماعي قوي،شرايطي هستند که بنده دلم مي خواهد به زبان مادري ترجمه نمايم.آثاري که نمونه اش در ادبيات کردي اندک باشد و بتواند به غناي کتابخانه کردي کمک کند.
2.کدام ويژگي اين کتاب شما را به ترجمه ي آن راغب نمود؟
تازگي موضوعات، کرد بودن نويسنده، درد هاي جديدي که نويسنده از آن صحبت کرده بود.
3. با توجه به ويژگي هاي داستان ميني مال کداميک از داستانها از ديدگاه شما به ميني مال نويسي بيشتر نزديک بوده است؟
بيشتر داستانها ميني مال بود، اما من داستان شانس را که نام کتاب را هم شخصاً انتخاب نمودم بيشتر از همه پسنديدم.
4. ژانر ميني مال نويسي شايد حکايت انسان معاصر باشد، به نظر جنابعالي ضرورت روي آوردن بعضي از نويسندگان در جامعه ما به اينگونه داستانها چيست؟
کمي وقت خوانندگان، تيز فهم شدن نسل کنوني، به سرعت سپري شدن زمان در عصر ماشيني و کامپيوتري،زيبايي داستان در به سرعت رد شدن از کنار حوادث است و نتيجه را به خواننده واگذار مي کند،به عبارت ديگر خواننده داستان ميني مال تنبل نيست و شريک افکار نويسنده مي شود.
5.با توجه به اينکه اين گونه ژانر شايد بتوان گفت محصول زندگي مدرن و ماشيني است آيا ترجمه آن نسبت به آثار کلاسيک که عموماً ريشه هاي عميق فرهنگي دارند ساده تر نيست؟
نه هيچ تر جمه اي ساده نيست،مگر مترجم خود مايه اي از همان هنر داشته باشد و هر دو زبان را به اندازه هم بداند.
6. حرف آخر:
بنده هيچگاه ادعاي مترجمي ندارم، اما مي بينم زبان ترجمه به ارتباط فرهنگي ملل کمک شاياني مي کند. هر اثري را که از زبان مادريم يعني کردي ناب و جالب تشخيص دهم حاضرم به فارسي ترجمه اش کنم و هر اثري فارسي را که در زبان کردي جايش را خالي بدانم ترجمه خواهم کرد.زيرا من اول شاعرم، سپس نويسنده، بعد مترجم.
آقاي شيربيگي
1. به عنوان يک رمان نويس و نويسنده ي داستان هاي کوتاه و بلند، آيا ژانر ميني مال با توجه به موجز بودن زبان تا چه حدي مي تواند ويژگيهاي يک داستان بلند را حفظ نمايد؟
همانگونه که مصرع يا بيت در شعر، هر کدام به تنهايي يک شعر کاملند و ويژگيهاي کامل شعر را را دارند، يک داستان ميني مال نيز داستان کامل است و نقضي در خود ندارد، البته تعاريف کلاسيکي را که از شعر يا داستان شده بايد کنار گذاشت و با تعاريف يا تعابير امروزي با مسئله روبرو شد.موجز بودن زبان در اين ژانر آن را به هدف اعلاي نوشتن( مختصر و مفيد) بودن و زبان هنري و رفته از حاشيه و زوايد نزديک مي کند.
2. ضرورت پيدايش چنين ژانري را در جامعه کنوني ما چگونه ارزيابي مي کنيد؟
با گذشتن از عصر کشاورزي و وارد شدن به دوران صنعت و اخيراً تا حدودي عصر الکترونيک در بيشتر جوامع،عصر حرکات کند و فرصتهاي کافي و زمانهاي طولاني بيکاري و تعطيلي و فراغت سپري شده است. عصر ما عصر شتاب و سرعت و فراغت و فرصتها و تعطيليهاي کم و کوتاه است. در عصري که با چنين ويژگيهايي ديگر دوران مطالعه ي رمانس و رومانهاي چند جلدي و پر از حاشيه و روده درازي سپري شده و در ادب و هنر نيز ژانر هاي گوناگون که نوشتن و خواندن در زماني کوتاه را اقتضا مي کنند، روز به روز مورد استقبال بيشتري واقع مي شوند.يعني ضرورت فراغت کوتاه مدت مطالعه ي رمانس و رمان نيست، بلکه داستان کوتاه و حتي ميني مال مي باشد.مسلماً جامعه کردي نيز نسبت به سالهاي آغازين اين قرن و حتي نسبت به دوران پيش از انقلاب از اين تغييرات بي نصيب نبوده است.
3. به نظر شما در کداميک از داستان هاي اين کتاب ويژگيهاي ميني مال نويسي بهتر رعايت شده است؟
بايد متوجه بود که فاصله بين نابغه و ديوانه بالا رفتن يا پايين افتادن از يک پله است به همين قياس اختلاف بين يک داستان ميني مال و يک ((جوک)) ، نکته، يا يک مطلب (( مطلب خواندني يا غير قابل خواندن))، در همين موفق شدن در برخورد با پله مي باشد.خانم عزيز نويسنده ي کتاب شانس اولين تجربه هاي خود را انتشار داده اند،فلذا چه بسا در بعضي قطعات پختگي و توان کافي و کامل به دست نيامده باشد.مطلب ويژگيهاي يک داستان ميني مال را کاملاً احراز نکرده باشد، اما گاهي به ميني مال هاي موفقي هم در همين اولين تجربه ها برخورد مي کنيم، از اين ميني مال هاي زيبا و موفق مي توان به عناوين زير اشاره کرد:
صفحه 73 (( ئاواتي بي پايان)) صفحه 68 (( ساتي هه تا مردن)) صفحه 67 (( به ندي)) صفحه 61(( لاسايي)) صفحه 51 (( گه رانه وه ي بالنده)) صفحه 33 (( ئاواتي که ...)).
4. نظرتان نسبت به ترجمه کتاب چيست؟
استاد آسو ، استاد شعر کلاسيک است و حرفي در اين مقوله نيست، اما اگر به نثر نويسي و خصوصاً ترجمه مي پردازند، براي استاد آسو شدن در نثر هم، بايد زحمت بسيار بيشتري بکشند. حيف است آسوي شاعر، نثري همپاي شعرش نداشته باشد.
آسو در اين ترجمه موفق نيست، زيرا سنگي بر دوش و عرق ريزاني براي آفرينش احساس نکرده است.جماعت اهل قلم و ادب انتظار بيشتري از ايشان دارند، حتي در نثر و ترجمه نيز.
حرف آخر:
روي آوردن جوانان و خصوصاٌ دختران و بانوان کرد به عرصه ي نوشتن، نشان از شخصيت و لياقت والاي زن کرد در جامعه ي امروزي دارد. حضور آنان نويد بخش يک گام به پيش جامعه ي کردي و کلاس بالاتري در ارزيابي امروزين زندگي اجتماعي مردم ماست. اميد که هر چه بيشتر و هرچه پربارتر اجتماعمان را رنگين تر کنند.