همايش انجمن معتادان گمنام بوکان برگزار شد

همايش انجمن معتادان گمنام بوکان برگزار شد
همايش انجمن معتادان گمنام بعد از ظهر دوشنبه 22 شهريور در سينما وحدت و با حضور اعضاي شوراي اسلامي شهر، فرماندهي نيروي انتظامي بوکان، تعدادي از همکاران هفته نامه کوشا و شمار زيادي از اعضاي انجمن معتادان گمنام و مهماناني از شهرهاي ديگر برگزار گرديد. در اين مراسم شماري از اعضاي بهبود يافته و در حال بهبودي اين انجمن از شيوه مراحل درمان خويش توضيحاتي را ارائه دادند.نکته جالب ميان سخنان اين اشخاص اعترافات شجاعانه آنان در مورد ابعاد پنهان شخصيتي اشان در دوران اعتياد و قبل از آن بود، به صورتي که با شهامت تمام در مورد غرور کاذب، بي هويتي و توهين به اعضاي خانواده خويش در دوران سياه اعتياد خويش سخن مي گفتند.اين اعترافات نشان از تاثير برنامه هاي انجمن، ملقب به قدم هاي دوازده گانه داشت که کاملاً مشهود بود فعاليت هاي انجمن تاثير بسزايي در القاي توان دوباره بر معتادان بهبود يافته و در حال بهبودي داشته است. بخش آخر مراسم معرفي معتادان بهبودي انجمن بود که در ميان آنان افرادي وجود داشتند که از يک روز تا پانزده سال اعتياد را ترک کرده بودند.
انجمن معتادان گمنام يک انجمن غير انتفاعي متشکل از زنان و مرداني است که اعتياد به مواد مخدر مشکل اصلي زندگيشان بوده است.اعضا معتاداني هستند که در حال بهبودي مي باشند و به طور مرتب گرد هم مي آيند.اين برنامه برنامه پرهيز کامل از هرگونه مواد مخدر است.تنها لازمه عضويت تمايل به قطع مصرف است.معتادان گمنام غير حرفه اي است اين انجمن بيمارستان و مراکز درماني و هيچگونه مرکزي جهت سم زدايي و ترک فيزيکي ندارد.

نصب نماد فرهنگي بوکان در ميدان فرمانداري

نصب نماد فرهنگي بوکان در ميدان فرمانداري
فواد اسماعیل پور
با توجه به فراخوان شهرداري نسبت به طراحي يک نماد فرهنگي و نصب آن در ميدان فرمانداري بوکان برآن شديم تا در اين شماره از نشريه جزئيات  اين خبر را پيگيري کنيم تا هم گزارشي باشد از عملکرد مسئولين شهرمان در اين خصوص و هم به بررسي اين موضوع از زواياي مختلف پرداخته باشيم.
وقتي که اسم يک شهر ميآيد اولين تصويري که  در ذهن ما مجسم ميشود يک نقطه برجسته از  آن شهر است.و اين نقطه برجسته همان نماد فرهنگي آن شهر است.
سوال اين است که يک سازه چه زماني تبديل به يک نماد فرهنگي ميشود؟و اين نماد تا چه اندازه ميتواند تاثير گذار باشد و صرفا بجهت تاثيرگذاري اش  باعث  شهرت  و آوازه آن شهر شود.اين تاثيرگذاري تا چه مدت عملي خواهد شد؟وقتي ميگويند«« «««««« تهران» ، اولين تصويري که در ذهن مجسم ميشود، براي کسي که به تهران نرفته باشد يا چند بار رفته باشد تصوير ميدان آزادي است. اگر ديروز ميدان آزادي نماد شهر تهران بود امروزه برج ميلاد جايگزين آن خواهد شد.اما بايد پرسيد که آيا شهرتي که برج آزادي بعنوان نماد فرهنگي شهر تهران در طي تقريبا نيم قرن  پيدا کرده ميتواند جاي خود را به برجي بدهد که يک سال است افتتاح شده؟برج ميلاد صرفا به خاطر ارتفاع خود شهرت پيدا کرده و برج آزادي به دليل شکل خاصي که  سازه  آن دارد به ان شخصيت داده است.يک نماد فرهنگي ميتواند هر چيزي باشد.حتي يک ساختمان و يک سازه و يا هر اثر تاريخي ميتواند اين نقش را بازي کند.مانند پل گلدن گيت که نماد شهر سانفرانسيسکو ميباشد و يا مسجد اياصوفيه در ترکيه و....
اما نماد فرهنگي بوکان بايد چه ويژگي هايي داشته باشد و آيا يک سازه ميتواند به خودي خود اين نقش را بازي کند يا بايد مجسمه اي از شخصيت هاي برجسته اين شهر باشد؟ ويژگي منحصربه فرد اين طرح چه خواهد بود  که آن را متمايز کند و براي شهرمان شهرت و آوازه کسب کند؟اين مسائلي است که همواره يک طراح بايد مد نظر بگيرد و در ضمن بايستي بدانيم که محل مناسب براي نصب اين طرح کجا خواهد بود.
ميدان فرمانداري به لحاظ موقعيت محورهاي دسترسي و حجم ترافيک شهري نقش مرکزيت شهر را بازي ميکند از اين رو بهترين گزينه براي نصب نماد بوکان ميباشد.با اين وجود کم و کاستي هايي نيز دارد.وجود درخت و گل وگياه و اتاقک سرويس عملا کاربري آن را بيشتر تبديل به يک پارک تفريحي نموده تا اينکه صرفا يک ميدان باشد. درختاني که در اطراف ميدان رشد کرده اند باعث کاهش ديد به مسير هاي ديگر ميشوند و هرسازه يا مجسمه اي که در داخل آن نصب شود به هيچ روي قابل روئيت نخواهد بود.وجود پارچه نوشته ها و پلاکاردها يي با مزمون پيام تبريک و تقدير و تشکر که امروزه مد شده است بيشتر از هر چيزي فضاي ديد به داخل ميدان را محدود ميکند.و اگر هر گونه زيبايي بصري هم در آن وجود داشته باشد بي فايده خواهد بود.يک ميدان که نقش اصلي مرکزيت شهر را بازي ميکند از لحاظ مهندسي ترافيک  بايد حجمي متناسب با خيابان هاي ورودي به آن داشته باشد. به لحاظ جنبه زيبايي شناختي اين حجم با ارتفاع تعريف شده بايستي از فاصله مشخصي قابل روئيت بوده و از زواياي مختلف مفهوم معمارانه اش را نمايش دهد. چه طرحي و چه سازه اي تمامي اين ويژگي ها را در خود جاي ميدهد؟همانطور که ميدانيم چندي پيش شهرداري بوکان در طي فراخواني از تمامي معماران و مهندسين شهر جهت طراحي نماد فرهنگي بوکان در ميدان فرمانداري دعوت بعمل آورده بود.آنطور که از شهرداري بوکان جويا شديم تاکنون هيچ طرحي که درخور اين ميدان باشد پذيرفته نشده و در ميان چندين طرح ارائه شده به شهرداري متاسفانه هيچ کدام آنطور که بايد و شايد بعنوان نماد فرهنگي شهر قابل قبول نبوده است.
از طرفي پاي صحبت تعدادي از معماران و هنرمندان شهر که مينشينيم نارضايتي خود را نسبت به اين حرکت ابراز ميکنند چون معتقدند کسيکه بعنوان يک معمار متخصص وقت و هزينه خود را صرف خلق يک اثر هنري ميکند انتظار دارد که با ديدي کارشناسانه با طرح او برخورد شود و دليل عدم مقبوليت طرحش را با توجيه معمارانه و نه صرفا  نظر و ديدگاه سليقه اي و غير تخصصي به او پاسخ گويند. چنين امري باعث مايوس شدن و زير سوال رفتن شخصيت هنري و عدم رغبت به طراحي از سوي اين افراد ميشود.به نظر نگارنده اين سطور ميبايستي شهرداري اين فراخوان را در قالب يک مسابقه طراحي اعلام ميکرد و داوران اين مسايقه از بين اساتيد برجسته رشته هاي مختلف مربوط به نقاشي،معماري ، شهرسازي، مهنسي سازه،جامعه شناسي و روانشناسي انتخاب ميشدند و جايزه اي ويژه براي اين طرح در نظر گرفته ميشد تا انگيزه مثبتي باشد براي کسانيکه روزها ،بلکه ماهها وقت خود را صرف طراحي و خلق يک اثر هنري ميکند.بايستي ويژگي ها و خصوصيات طرح و هزينه اي که مسئولين شهر حاضرند براي ساخت و اجراي آن بپردازند مشخص شود تا طراح بتواند با ديدي بازتر به تمام اين مسائل بپردازد.
باشد که اثري جاودانه خلق شود و براي هميشه نماد فرهنگي شهر با فرهنگ بوکان باقي بماند.

آتش زدن کوهها به جای زیباسازی آنها

اگر نگاهي به كوه هاي شهرمان بياندازيم بجاي رنگ هاي زيباي گل و گياهان رنگ سياهي را مي بينيم كه نماي اين كوه ها را زشت و  بي روح كرده است.

اين واقعاً ناخوشايند است كه هر روز شاهد سوختن قسمت هايي از طبيعت زيباي اطراف شهر هستيم.
متاسفانه هر روز بعضي از آدم هاي بي فرهنگ كه تنها كارشان سوزاندن طبيعت است آسيب هاي غير قابل جبراني به اين كوه ها مي زنند.
بايد پرسيد که اين طبيعت زيبا چه ضرري به مردم مي رساند كه عده اي اين طور به جانش افتاده اند.
بايد در نظر گرفت که جانوران و موجوداتي هم در اين طبيعت زندگي ميکنند که با اين عمل غير انساني نه تنها باعث ازبين رفتن گياهان بلکه سوختن اين جانوران هم ميشود.
آيا در ايام قديم نيز چنين مواردي وجود داشته است ؟

اسماعيل خان فرخي عکاس نامدار بوکاني

اسماعيل خان فرخي عکاس نامدار بوکاني

نويسنده: م.فرخي

ترجمه از کردي:افشين کربلايي


اسماعيل خان در سال 1287 (1900 ميلادي) در شهر شاهين دژ پا به عرصه گيتي نهاد.مادرش سکينه، خواهر سردار محمد حسين خان و دختر سردار عزيز خان بود.پدرش عزت الله ملقب به امير تومان مير پنج از خان هاي منطقه ي شاهين دژ بود.عزت الله خان پسر فرخ خان منصورالممالک بود که بعد از پيوند خانوادگي با خانواده سردار در روستاي قره گويز شهرستان بوکان به ادامه زندگي مي پردازد و به عنوان ارباب، چندين روستا را در اختيار مي گيرد.

بعد از مدت زيادي خانواده عزت الله خان بدليل حادثه اي ناگواراز طرف حاجي بابا شيخ سيادت از قره گويز رانده شده و بار ديگر راهي شاهين دژ مي شوند.

تحقيق بر سر زندگي خانواده اسماعيل خان و زندگي شخصي وي نياز به تحقيقي تخصصي و تاريخي دارد که در توان نگارنده نمي باشد، ولي به صورتي هر چند مختصر مي توان در رابطه با زندگي سياسي و هنري اسماعيل خان اطلاعاتي را ارائه نمود.

هنر عکاسي از سالهاي ابتداي زندگي اسماعيل خان و از هنگامي که اسماعيل خان وارد خانواده پدر بزرگش فرخ خان منصورالممالک مي شود آغاز مي گردد.

فرخ خان منصور الممالک در سفري که به روسيه داشت با شخصي بنام آرتان آشنا مي شود.آرتان هنرمندي بود که در زمينه عکاسي و نقاشي به فعاليت مي پرداخت و از همين راه نيز امرار معاش مي کرد.

فرخ خان در بازگشت به کردستان آرتان را نيز با خود آورد و از طريق آرتان، خود و عزت الله خان هنر عکاسي را آموختند.عکاسي در خانواده او همانند هنري جاودانه ادامه مي يابد و اندک اندک اسماعيل خان نيز با دنياي عکاسي آشنا مي شود تا زماني که مغازه اي را در شهر مهاباد داير مي کند.

اسماعيل خان به سبب سوادي که داشته در اداره ماليه ي مهاباد استخدام مي شود.از فرخ خان زبان روسي را مي آموزد.آشنايي خوبي با شعر و ادب داشته و جداي از آن در هنر خوشنويسي نيز دستي داشته است.همين موارد باعث گرديد که در معامله خريد املاک بوکان از طرف مالکين بوکان از شخصي تبريزي نقش واسط را بازي نمايد.اسماعيل خان پس از بيرون آمدن از اداره ماليه مهاباد اولين مغازه خود را در اين شهر داير مي کند.

در جريان جنگ جاني دوم در تبريز دستگير مي شود و پس از مدتي گذراندن حبس در تبريز به زندان اروميه انتقال مي يابد، پس از آزادي در اروميه مغازه اي را راه مي اندازد.

به درخواست دوست و آشنايان به کردستان باز مي گردد و در شهر سقز سکونت مي گزيند و پس از مدتي به بوکان باز مي گردد.

در شهر بوکان نيز زياد باقي نمي ماند و به تهران کوچ مي کند و همزمان در تهران دو مغازه عکاسي را تاسيس مي کند.

بعد از سکونت در تهران کم کم پيري به سراغش مي آيد و به بوکان بازمي گردد.

پس از تعويض چندين کسب و کار در بوکان براي آخرين بار در دکه اي تا آخرين روزهاي عمرش به عکاسي مي پردازد.

همانطور که پيش تر گفتم، تحقيق بر سر زندگي اسماعيل خان کاريست بس دشوار اما به هر حال اين گوشه اي بود از زندگي پر مشقت هنرمندي کرد.چند حادثه مهم در زندگي وي نياز به ويرايش و فهرست دارد:

بيرون راندن خانواده از قره گويز

چگونگي کار عکاسي در سال هاي جواني اين هنرمند که براي ظاهر کردن عکس ها از نور خورشيد کمک مي گرفتند.

معامله املاک بوکان از مردي تبريزي و حاکمان بوکان

چگونگي زنداني شدن در زندان هاي تبريز و اروميه

از بين رفتن آرشيوش در تبريز

مغازه هاي تهران و دکه هاي آهني بوکان که گاهي يادش مي رفت قفلش کند و...

اگر چه اسماعيل خان در خانواده اي بزرگ و شناخته شده متولد شده بود، اما بعد از بيرون آمدن از زندان،هيچ وقت نتوانست زندگي آرام و آزادي داشته باشد و در سالهاي آخر عمرش دلش تنها به آن دکه ي آهني خوش بود.

اسماعيل خان در سال 1353 در سن 75 سالگي دارفاني را وداع گفت.او که تصاوي قديمي بوکان اکثراً بوسيله خودش ثبت گرديده اند، متاسفانه در دوران زنداني شدنش در تبريز به شيوه اي مرموز و عجيب آرشيوش از نابود شد.

معضلي به نام موتورسيکلت!

معضلي به نام موتورسيکلت!

موتورسيکلت يک وسيله سبک ، کم مصرف ، ارزان و البته تا حدودي ناايمن! است که در شهر بوکان به نظر مي رسد اولويت اول را ميان ساير وسايل نقليه خصوصاً ميان جوانان مناطق حاشيه اي بوکان پيدا کرده است و به صراحت مي توان گفت در هيچ شهري اين همه فروشگاه موتورسيکلت وجود ندارند.

سر و صداي هر ساعته و ويراژ و حتي برگزاري مسابقه ميان موتورسواران در خيابان ها و کوچه هاي محلاتي مانند جاده حصار، اسلام آباد و زيباشهر عملاً به يک معضل اجتماعي در اين مناطق تبديل شده است، جداي از آن بخش زيادي از تصادفات رانندگي در شهر بوکان با خطاي موتورسواران انجام مي پذيرد و بسياري از خانواده ها در اثر بي احتياطي در استفاده از موتورسيکلت عزيزانشان را از دست داده اند.

متاسفانه در بسياري از محلات حاشيه اي بوکان داشتن موتورسيکلت به عنوان يک ارزش در ميان جوانان شناخته مي شود و جوانان و نوجوانان احساس مي کنند که با ورود به يک سن خاص حتماً بايد موتورسيکلت داشته باشند.

اما لازم است که سازمانهاي مربوطه خصوصاً اداره محترم راهنمايي و رانندگي شهرستان بوکان با برخورد با اشخاصي که بدون گواهينامه اقدام به استفاده از موتورسيکلت مي کنند و همچنين افراد بدون کلاه ايمني و نيز التزام خريد و فروش اين وسيله فقط ميان افرادي که گواهينامه دارند، زمينه را براي تعديل در استفاده از موتورسيکلت در شهر بوکان فراهم نمايند.

طنز نيشگون سيد ياسين قريشي

طنز نيشگون سيد ياسين قريشي

کوشا: از سوي هيئت  وزيران: وزارت راه مکلف به مطالعه احداث راه آهن مياندوآب-بوکان شد.

مطالعه خوبه! ولي با چه عينکي؟!

روزنامه اطلاعات: سياست تنظيم خانواده تغيير نکرده است.

حالا که ما از دستمان در رفت مي فرماييد!

سيروان: در کوره پز خانه ها چه مي گذرد؟

چه نمي گذرد؟

پرتو: به جاي راه حل عقلاني، صورت مسأله بحران سينما را عوض مي کنيم.

روم به ديوار مي خواستي به مخرجش دست بزنيم؟!

جام جم: سکه ي فرسوده بدهيد پول بگيريد.

آره پول خوبه، ديگه مثل سکه فرسوده نمي شه!

کوشا(استان): درمان افسردگي با« صندلي شادي»

شوخي مي کني، اگه ميز مي گفتي يه چيزي!

ايران: هيئت وزيران تصويب کرد: اختصاص سبد کالاي 40 هزار توماني براي بازنشستگان و مستمري بگيران.

که چله بگيرند؟!

جام جم: کودکان خياباني؛ سرگردان ميان 11 سازمان متولي.

مگه وقتي براشون مي مونه که برن تو خيابون؟!

بازار کار: ( معاون پژوهشي بنياد ملي نخبگان خبر داد): حمايت از نخبگان هنري و ادبي در آينده نزديک.

يعني تو همين قرن بيست و يکم؟!

سيروان: عدم اطلاع رساني بر سياهي مراتع سوخته کردستان افزوده است.

فقط بر سياهي مراتع؟!

کوشا: لزوم رسيدگي به ورودي هاي بوکان.

و وجوب رسيدگي به خروجي هاي آن!

کوشا: فرماندار بوکان: زمينه اشتغال 3000 نفر در بوکان فراهم شد.

اي داد و بيداد، حالا ما اين همه بيکار رو از کجا بياوريم!

جام جم: ارتباط با افراد ناشنوا بوسيله ي موبايل.

حالا اين نوع موبايل رو کجا مي فروشند من يک کار اداري برام پيش اومده؟!

کوشا: عده اي خواستار انتشار گزارش عملکرد فصلي نماينده ي بوکان شدند که در انتخابات قول آن را داده بود.

بابا بنده خدا را اذيت نکنيد، چرا فصل به فصل، پايان دوره گزارششو زيارت مي کنيم!

کوشا: خداحافظ «حه وزه گه وره»!

الوداع يا قلعة البتونيه و الفولاديه!

باران کاغذ

باران کاغذ

پياده رو حد فاصل چهارراه شهرداري به طرف ميدان فرمانداري و بلوار کردستان از جمعيت موج ميزد ، غروب هنگام خصوصاًروزهاي پنج شنبه اين مسير به جولانگاه جوانان شهر مبدل مي گردد فرصت مناسبي براي توزيع کنندگان    اطلاعيه هاي کوچک و بزرگ فراهم مي شود،توزيع کنندگان که معمولاً  کودکان و نوجوانان هستند سر بزنگاه ، با سرعت اطلاعيه هاي خود را به دست رهگذران مي سپارند.اطلاعيه ها هم چنان که با شتاب توزيع مي شوند ، با همان سرعت نيز   بر روي زمين و کف پياده رو پخش مي گردند ؛ در اين لحظه گويي باران کاغذ مي بارد ، در حالي که دوربين عکاسي را آماده کرده و داشتم از منظره بسيار تاسف برانگيز ريزش باران آساي اطلاعيه هاي نخوانده عکس مي گرفتم ، ناگهان چند جوان رعنا به من نزديک شده و بلافاصله يکي از آنها که به نظر مي رسيد بيشتر از دوستانش از وضعيت پيش آمده متأثر شده بود ، با حالتي اندوه بار و با لحني مؤدبانه از من پرسيد: آيا به نظر شما اين وضع آبروي ما بوکاني ها را پيش مسافرين و ميهمانان شهرمان نخواهد برد؟! آيا اين نشانه عقب ماندگي نيست؟! و مانند يک دانش آموز خوب چنين ادامه داد: براي تهيه هر تن کاغذ بايد حدود 15 اصله درخت تنومند و زيباي جنگلي قطع بشود و پس از صرف هزينه هاي بسيار  کاغذ آماده جهت استفاده هاي درست و اصولي به دست ما مي رسد.آيا سزاوار است اين گونه کاغذ را هدر بدهيم؟!

درحالي که با علاقه به حرف هايش گوش مي دادم نگاه سؤال برانگيزي به من انداخت ، آن گاه دستم را بر روي شانه هايش گذاشتم و گفتم: بله پسرم ؛ شما حق داريد از اين وضعيت نابسامان متأثر شويد زيرا کاغذ برکت است ؛ کاغذ زباله نيست ، اما هنوز حرف هايم تمام نشده بود که جوانک با عجله از من سؤال کرد و گفت: شما به عنوان طرفدار محيط زيست در اين رابطه کاري انجام داده ايد؟ گفتم: بله عزيزم ؛ قبلاً از طرف مؤسسه ي مدافعان محيط زيست بوکان نامه اي مبني بر اعلام پيشنهاد همکاري و ارائه ي راه کار به منظور رفع اين معضل به شهرداري بوکان تقديم کرده ايم. جوانک بلافاصله و با عجله پرسيد :خوب شهرداري در پاسخ شما چه اقدامي کرد؟! مجبور شدم واقعيت را برايش تعريف کنم ، به او گفتم به عنوان مدافعان محيط زيست و علاقه مندان به مسائل شهر طي سال هاي گذشته و تاکنون با هدف همکاري و مشارکت چندين طرح پيشنهادي و راهکارهاي علمي-عملي به شهرداري ارائه کرده ايم ، اما با تأسف و به دليل اين که شهرداري علاقه اي به جلب و جذب مشارکت مردمي ندارد ، هيچ گاه به طرح ها ، برنامه ها و راهکارهاي پيشنهادي ارائه شده توجهي نشان نداده است. دوست عزيز، راستش را بخواهي هرچند شهر ما بزرگ شده و آهنگ رشد  سريع تري نسبت به ساير شهرهاي کشور دارد با اين اوصاف شهرداري بوکان هنوز هم ديدگاهي سنتي به امور شهري دارد البته ناگفته نماند شهرداري خصوصاً در اين دوره فعاليت هاي عمراني و خدمات رساني فراواني را به انجام رسانيده و يا در حال انجام است.

جوانک بار ديگر وسط حرفم پريد و گفت: من راه کار خوبي براي اين مشکل دارم و چنين ادامه داد: آيا بهتر نيست اين اطلاعيه ها توسط همين افراد به درب منازل و مغازه ها برده شود؟

من هم گفتم: بلي ؛ راه کار مناسبي است ولي بايد قبول کني که مشکل پخش اطلاعيه تنها همين توزيع دستي اطلاعيه نيست؛ مگر نمي بيني چه به روز در و ديوار شهر آمده است؟ تيرهاي برق،جدول بلوارها،ايستگاه هاي اتوبوس، سطل هاي زباله؛ يک کلام بايد گفت هيچ نقطه اي در شهر وجود ندارد که از شر چسباندن اطلاعيه در امان باشد.وضعيت نابسامان و زشتي بوجود آورده اند ، و تا اين وضعيت ادامه پيدا کند ، تلاش مسئولين براي زيبا سازي شهر بي نتيجه خواهد بود!

اطلاع رساني و بسترسازي فرهنگي ، تعيين مکان نصب آگهي در سطح شهر به ويژه در مکان هاي پرتردد و قابل توجه ، اعلام هشدار و برخورد قانوني با متخلفان مي تواند به رفع تدريجي معضل پيش آمده کمک جدي نمايد.

ناگفته نماند راه کارهاي پيشنهادي ذکر شده بدون وجود مديريت فرهنگي فعال و علاقمند در شهرداري هرگز اجرايي نخواهد شد!!                         

 رحيم بدوي  مدير عامل موسسه مدافعان محيط زيست بوکان

مراسم تشییع جنازه استاد عبیدالله ایوبیان در گفتگو با استاد امین گردیگلانی

مراسم تشییع جنازه استاد عبیدالله ایوبیان در گفتگو با استاد امین گردیگلانی

 استاد جنابعالی در مراسم تشییع جنازه زنده یاد استاد ایوبیان شرکت کرده بودید، لطفاً درباره میزان مشارکت مردم و اینکه از چه طبقات و مناطقی تشریف آورده بودند توضیحاتی بفرمائید.

بلی منهم جزء شرکت کنندگان در تشییع جنازه آن مرحوم بودم.میزان مشارکت مردمی ، شرکت کنندگان و مصیبت دیدگان در مراسم، عامه مردم محترم اعم از کارکنان دولت ، بازاریان ، شاعران و ادیبان آن شهرستان و شهرهای اطراف بخصوص شهرستان بوکان فعالانه شرکت داشتند.

 میزان و نحوه آشنایی شما با استاد.

نحوه ی آشنایی من تنها از راه نوشته های آن بزرگوار بود از همه بیشتر با شعر «عقاب» که ایشان نیز به سهم خود در این مورد یادگاری بجا گذاشته اند.

 حاصل عمر دراز و پر برکت ایشان چه آثاری بوده است؟

حاصل عمر ایشان اشعار در زمینه های مختلف و مقالاتی در زمینه مهابادشناسی و گویش مناطق کردستان و دیگر موارد می باشد.

اهمیت کار استاد در معرفی و ترجمه آثار منظوم فولکلور کردی و میزان استقبال جامعه ادبی و مردم کردستان از آن را چگونه می بینید؟

اهمیت کار استاد چه در آثار فولکلور و چه در بحث های ادبی رئالیستی و حقیقی که به سمع و نظر مخاطبان آشناست، بسیار مفید بوده است.

 تاثیر فعالیت های ایشان بر نسل جوان کرد را چگونه ارزیابی می نمائید.

اگر تاثیرات به معنای دنباله روی باشد زیاد اطلاع ندارم، شناخت در این موارد مگر در ارتباطات نزدیک مقدور باشد. در حالی که اینجانب دورادور با آن بزرگوار آشنا بودم.

در مراسم تشییع جنازه استاد چه شخصیت های ادبی و فرهنگی و ... سخنرانی کردند؟

بطور کلی شرکت کنندگان اعم از شعرا، ادبا و هنرمندان مهاباد در راهنمایی و خیرمقدم گویی،واقعاً سنگ تمام گذاشتند و نویسنده پیش کسوت شهرستان مهاباد آقای احمد قاضی بیانات مفیدی بیان فرمودند و مختصری از زندگانی و فعالیت آن مرحوم را به سمع شنوندگان رساندند.

نويسنده و محقق نامدار کُرد دکتر عبيدالله ايوبيان در گذشت.

فقدان استاد گرامي، سيد عبيدالله ايوبيان نويسنده و محقق بلند آوازه کُرد و همچنين سالمرگ استادحسن صلاح سوران را به خانوادۀ بزرگ ايشان و به همه فرهيختگان، فرزانگان، شعرا، ادبا، نويسندگان و صاحبان قلم و انديشه تسليت عرض مي نمائيم.

روانشان شاد و راهشان پررهروباد

نويسنده و محقق نامدار کُرد دکتر عبيدالله ايوبيان در گذشت.

منوچهر جهاني دکتر «سيد عبدالله ايوبيان» نويسنده، زبان شناسي، اديب و محقق نامدار کُرد در سن 82 سالگي در شهرستان مهاباد در گذشت.

دکتر «سيدعبيدالله ايوبيان» مرکزي نويسنده، شاعر، زبان شناسي، اديب، مورخ، فرهنگ شناس و محقق نامدار در رشته زبان و ادبيات و فرهنگ کُردي که آخرين يادگار(کومه له ي  ژيانه وي کردستان) «ژ. کاف» بود. روز شنبه مورخه 6 شهريور ماه 1389 در سن 82 سالگي به علت پيري و بيماري در بيمارستان شهرستان مهاباد دار فاني را وداع گفت و در همان شهر با حضور جمع کثيري از شخصيت هاي فرهنگي، روشنفکري و سياسي کُرد به خاک سپرده شد.

دکتر «سيد عبيدالله ايوبيان»  شخصيت آشناي سياسي و ادبي در زمان جنگ جهاني دوم در سن 14 سالگي متن نمايش نامۀ (دايکي نيشتمان) «مادر وطن» را نوشت که درشهر مهاباد به روي صحنه آمد.

در اين نمايش مرحوم «عبيدالله نهري» رُل دايکي نيشتمان «مادر وطن» و دکتر «سيد عبيدالله ايوبيان» همراه با «سيروس حبيبي» نقش دو کودک مادر وطن را بازي مي کردند که اشعار اين اُپرا را استاد عبدالرحمن شرفکندي متخلص به «هژار» سروده بود.

شخصيت نامدار دکتر «سيد عبيدالله ايوبيان مرکزي» در نخستين روز «نوروز» سال 1307 هجري شمسي در خانواد­ه­اي بلند آوازه و اصيل در شهر مهاباد به دنيا آمد وي مقاطع تحصيلي ابتدايي و متوسطه را در آن شهر به پايان رسانيد.

وي اولين فردي بود که در سن نوجواني مدرسۀ «گلاويژ» را به منظور تحصيل و فراگيري زبان کُردي براي کودکان شهر مهاباد تأسيس نمود و با جان و دل خود را وقف اين حرکت نمود. در دوران جنگ دوم جهاني چون بسياري از افراد آن زمان روانه زندان گرديد و پس از آزادي از زندان به شهر تبريز رفت و در دانشگاه تبريز در رشته ادبيات به تحصيل ادامه داد.

پايان نامه و مدرک کارشناسي ارشد وي تحصيل «مم و زين» بود که وي اين بيت«داستان» کُردي را به دقت و به روشي علمي مورد بحث و بررسي و تحصيل قرار داده بود. دکتر «سيد عبيدالله ايوبيان» پس از اتمام تحصيل در کتابخانۀ دانشگاه تبريز مشغول بکار شد و مدتي زيادي در اين شهر بسر برد. وي ارزشمندترين و درخشان ترين دوران زندگي خود را در اين شهر گذراند. زيرا در اين مدت کتب و رسالات متنوعي را به زبان کُردي و فارسي به رشته تحرير درآورد ازاين آثار مي توان «کولکه زيرينه»، « هه ته ل و مه ته لي کوردي»، «ميري نه وروزي» و سلطان مشرق زمين صلاح الدين ايوبي را نام برد.

سال 1344 ساواک وي را ازتبريز به اصفهان تبعيد کرد که در آنجا هم به شدت تحت فشار بود. استاد در دهۀ 60 به کردستان عراق رفت و از آنجا به اروپا رفت ودر فرانسه اقامت نمود که در رشتۀ «تاريخ شناسي ماد» در دانشگاه آن کشور به تحصيل ادامه داد و در اوايل دهه 70 به ايران برگشت و در آن مدت هم به شدت تحت فشار ساواک قرار گرفت که اين امر باعث شد که استاد براي هميشه گوشه نشيني را اختيار نمايد. دکتر «سيد عبيدالله ايوبيان مرکزي» از آن دوره بعنوان سياه ترن دوران زندگي خود ياد مي کرد.

پس از انقلاب مردم ايران در سال 1358 به زادگاه خود در شهر مهاباد بازگشت و در همانجا به مطالعه، نويسندگي و جمع آوري موضوعات علمي و ادبي و تحقيقي مبادرت نمود که عناوين بعضي از آثار مهم او عبارتند از :

-         «چريکه­ي خه­ج و سيامه­ند» که تاکنون 14 بار به چاپ رسيده است.

-         «فه لسه فه ي ئنقلابي کوردي» .

-    «چريکه­ي مم و زين» به دو زبان کوردي و فارسي در 277 صفحه در شهر تبرريز به چاپ رسيده است.

-         «چريکه­ي خه­ج و سيامه­ند» که مقدمه آن تحقيقي است.

-         «کوردينه پيکه وه بو پيشه وه» .

-         «کوردي هونه ره».

-    «رولي قارماني روژهه لات» سولتان سه لاحه دين ئه يووبي له برده م ميژودا در 183 صفحه در شهرتبريز به چاپ رسيده است.

-         «پيشه واي به رژه وه نده سه لاحه دين ئه يووبي، سوهره وه ردي شيخ ئيشراق».

-         « هه ياران» چريکه ي هه لو وکه وي.

-         «نه­و روز نامه ي ئه يووبيان».

-         «به ره و ئازادي».

-         «سالنامه ي کوردي».

-    باسيکي تويژينه وه ي زانستي سه باره ت به «زماني کوردي» که در سال 1343 در مجله کالج ادبيات وعلوم انساني اصفهان به چاپ رسيده است.

-         «ئاواتي به ربه ره کاني نه ته وايه تي».

-         اصلاح «ديواني وه فايي» که تاکنون به چاپ نرسيده است.

-         «دايره تولمه عاريفي کوردي» که ناتمام مانده است.

-         و ................ مقالات و موضوعات ديگر.

دکتر «سيدعبيدالله ايوبيان» در مدت سالهاي کار و تلاش و خدمتگزاري خويش دهها کتاب  و مقاله و تحقيق ادبي ماهرانه چاپ و منتشر نمود.

يکي از ويژگي هاي مهم شخصيت او حفظ اصالت فرهنگ، زبان نوشتار و محاوره کُردي و موضوع ثابت او در امر سياست و نوع پوشش کُردي ويژه آن مرحوم بود.

مجلس ترحيم دکتر «سيدعبيدالله ايوبيان» به مدت 2 روز در خانقاي شمزينيان در شهر مهاباد برگزار شد و غروب روز جمعه با مشارکت تشکُل کردهاي مقيم تهران، و با حضور نماينده حکومت حريم کردستان درتهران، نويسندگان، روشنفکران، شاعران، هنرمندان، نمايندگان فراکسيون کُرد در دوره ششم پارلمان ايران، نمايندگان فعلي شهرهاي کُرد نشين در پارلمان ايران، اعضاي تشکل کردهاي مقيم تهران، پزشکان کُرد در تهران، دانشجويان کرد در دانشگاههاي تهران، تعداد چشمگيري کردهاي مقيم تهران و کردهاي شهرهاي ايران و همچنين خانواده آن مرحوم ياد نويسنده، زبان شناس، مورخ، فرهنگ شناس، و محقق نامدار کُرد (دکتر «سيدعبيدالله ايوبيان» )گرامي داشته شد.

ادامه نوشته

سقوط يک تير چراغ برق بر روي کارگر اداره برق بوکان

چند روز پيش خبر سقوط يک کارگر اداره برق بوکان و افتادن تير چراغ برق بر روي بدنش بدستمان رسيد. متاسفانه عدم توجه جدي  به درمان وي و کم کاري  از سوي مسئولين بيمارستان بوکان منجر به فوت وي شده است.سوال اينجاست که چه کسي مسئوليت اين سهل انگاري بزرگ و مرگ اين همشهري عزيزمان را به گردن خواهد گرفت؟چرا بايد يک تير بتني آنقدر ضعيف باشد که قدرت تحمل وزن يک نفر را هم نداشته باشد؟اين درحالي است که بسياري از تير برق هاي نصب شده در سطح شهر در حال تخريب و فرو ريزش ميباشند که حتي با يک تلنگر ساده  منجر به سقوط شده و تهديد جدي براي شهروندانمان است. هر سازه بتني که ساخته ميشود با توجه به نوع کاربري که دارد بايستي مقاومت قابل قبولي را در برابر نيروي هاي وارده  و مقاومت در برابر ضربه و خوردگي را هم تامين کنند.اما آيا واقعا اينطور است؟گاها مشاهده ميشود در قسمت هايي از کمر يک تير چراغ برق بتن ان ريزش کرده و ميلگردهاي داخل بتن کاملا پيداست.اين ميلگردها در معرض رطوبت و آب باران زنگ زده و ميپوسند و باعث خم شدن و سقوط تير برق ميشود.متاسفانه آنطور که هميشه  معمول بوده تا يک اتفاق ازين دست پيش نيايد کسي به فکر چاره انديشي پيرامون اين خطرات نيست.

اداره برق بوکان موظف است که اين تيرهاي فرسوده را از سطح شهر جمع آوري نموده و تيرهاي استاندارد جايگزين آن نمايد.

از طرفي بايد از مسئولين بيمارستان بوکان پرسيد که آيا جان انسانها اينقدر بي ارزش شده که با دستي دستي کردن و تعلل در درمان يک بيمار حادثه ديده اورژانسي  و انتقال دير هنگام وي به بيمارستان اروميه باعث داغ دار شدن خانواده اي شوند. مگر بيمارستان بوکان چنين امکاناتي ندارد که بايد هميشه اين بيماران به مرکز استان انتقال داده شوند و اکثرا هم در بين راه جان خود را از دست بدهند.


باشگاه کوهنوردي و سنگنوردي بوکان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

باشگاه کوهنوردي و سنگنوردي بوکان در سال 1385 تشکيل شد و در بهار 1389 با نشست پيشکسوتان و اعضاء اين باشگاه به رسميت ثبت گرديد.

آقاي مسعود رمضانزاده از اعضاي هيئت مديره و مسئول بخش غارنوردي باشگاه و مسئول غارنوردي استان مهمان دفتر نشريه بودند تا گفتگويي را با ايشان در رابطه با غار قلايچي با ايشان ترتيب دهيم، که تقديم خوانندگان گردد :  


ادامه نوشته