تعطیلات کوتاه مدت!

و اینگونه شد که تعطیلات کوتاه مدت! نوروزی هم به اتمام رسید

حامد قدرتی

 بوکان پرس : از چند روز مانده به پایان سال به وضوح می شد تغییرات جمعیتی را در خیابان اصلی! ( خیابان انقلاب) شهر مشاهده نمود. حضور پررنگ و البته بدون تأثیر بر معاملات بازار! و از نگاهی دیگر مؤثر بر ترافیک عجیب و غریب پیاده رو همان خیابان اصلی که ذکر آن رفت. گهگاهی مجبور می شدی تنهایی و در خلاف جهت حرکت خودروهای عبوری از کناره های خیابان به سمت مقصد مورد نظر عبور کنی. نگاه بعضی ها هم که انگار نه انگار توی این شهر زندگی می کنند، بیشتر اذیت می کند. حرکت کند در پیاده رو، مشکلات خاص خودش را دارد که بیان همه ی آن ها از حوصله ی این سطور خارج است، اما می توان با هم اندیشی در خصوص این موضوع هر کدام از ما نسبت به سهمی که داریم، مسوولانه تر برخورد کنیم. رانندگان عزیزی هم که فقط و فقط به خاطر خودخواهی و تنبلی جسمی! آن همه آهن آلات را وارد معرکه می نمایند، بایستی کمی هم به چون منی توجه نمایند که این ترافیک ، هنوز برای بوکان زود است زود!

 مغازه دارهای عزیز هم حتماً الان متوجه شده اند که یک خیابان است و این همه ماشین. و خوب می دانند که بخشی از ترافیک هم به خودروهای این عزیزان مرتبط می باشد. داشتیم از تعطیلات می گفتیم و افتادیم توی بحر ترافیک. ما را چه به این حرف ها، برویم ادامه ی مطلب را با هم بخوانیم!

خب از خانم های محترم بگیر تا خانم های دیگر! همه بیرون آمده اند. خیلی هایشان هر روز می آیند و اندکی هم روزی دو بار می آیند و خریدی می کنند و یا هم خریدی نمی کنند! شوهر های بخت برگشته هم یک سال تمام را با تورم دست و پنجه نرم کرده اند و سر این و آن کلاه گذاشته و قسم خورده اند و از زیر بار مالیات در رفته اند و الان هم دو دستی هر چه موفق به قاپیدن از جیب مبارک خریداران محترم نموده اند به این عزیزانِ شریک زندگی تقدیم می نمایند،که آن هم بدون چون و چرا به جیب بعضی از مغازه داران با انصاف! شهرمان می رود.

 از قدیم گفته و می گویند که باد آورده را باد می برد! بلی، جان برادر! از جلو بعضی از این مغازه های شیک که عبور می کنی فکر نمی کنی که در کشوری با عقاید دینی هستی، بلکه برای یک آن می روی به فرنگستان و جزایر فلان پرنده و حرامیات و خلاصه انگار نه انگار که حرمتی بوده و هست و لابد نخواهد بود! ویترین بعضی ها را می گویم که روی هر چی بی حرمتی است سفید کرده اند. عزیز من هر آنچه را که جنابعالی پیشرفت می دانی، پیشرفت نیست و تعریف خاص خودش را دارد. کو گوش شنوا!

بگذریم وارد جمع عزیزان جوان می شویم و می شنویم که حرف اول را مسایل جوانانه و مرتبط با ازدواج تشکیل می دهد و آخر همه چیز هم می گویند که با این بیکاری چه ازدواجی؟! فعلاً خودمان سربار هستیم. من هم یواشکی می گویم که آن هایی هم که کار دارند و بیکار نیستند می گویند که فعلاً بگذارید فلان و فیسار را داشته باشم بعد.

از شوخی و طنز و انتقاد بگذریم، تقریباً هر روز شلوغی خیابان و ترافیک مردم را اذیت می کرد. اما آنچه که مایه ی خوشحالی بود زنده بودن و تراوت خاص شهر بود. البته بعضی ها هم عزیزانشان را از دست دادند که باعث شد این تعطیلات تا چند سال برای آن ها آزار دهنده باشد. کسانی بودند که تا قبل از آن بین ما بودند و مثل ما زندگی می کردند اما اکنون نیستند و خانواده هایشان با هر آنچه که اینان را به یادشان می اندازد چشمانشان پر از اشک می شود. سال بعد کدام یک از ما اینجاییم؟!

ای کاش قبل از آنکه بر ما نماز بخوانند نماز می خواندیم! دانشجویان و دانش آموزان عزیز با توجه به مدت باقی مانده تا پایان ترم جاری بایستی که بیشتر از قبل تلاش نمایند تا موفق تر امتحانات را به اتمام برسانند. بهار فصل بیرون رفتن هاست. به دامان طبیعت که می رویم مواظب آن باشیم، نه مانند روز چهارشنبه سوری که دشمنی خودمان را با هر چه طبیعت و آب و هواست به تمام جهانیان ثابت می کنیم.به هر دلیلی که باشد از لحاظ وجدانی و انسانی نادرست است و بسیار زشت. غروب چهارشنبه سور در میان دود آتش، از بلوار استقلال عبور می کردم. نوشته ای از تابلوی دیجیتالی انجمن محیط زیست بوکان دیدم که در خصوص نگهداری از طبیعت و عدم قطع درختان بود.فقط و فقط تأسف خوردم و دیگر هیچ!

 جا دارد اینجا یادی هم بکنیم از نمایشگاه بسیار جالب و دیدنی پدر ژپتوی ایران که به شیوه ی زندگی و خوراک و پوشاک مردم کردستان پرداخته بود و الحق و انصاف بسیار آموزنده بود و حق مطلب را به خوبی ادا نموده بود. پر بود از خاطرات تلخ و شیرین برای قدیمی ها و نیز امثال چون منی که تا حدودی دیده و یا شنیده ام.استاد! خسته نباشی.

ستون خوانندگان نشریه مرزداران شماره بیستم

كريمي از بوکان:
مي خواستيم از مغازه داران عزيزي كه مغازه ي خود را به قيمت 4 ميليون تومان اجاره داده و جهت فرار از پرداخت ماليات و عوارض در اجاره نامه مبلغ 150 هزار تومان را ذكر نموده اند تشكر نماييم. اميد است اين الطاف همچنان ادامه داشته باشد تا لااقل از لحاظ ظاهري هم كه شده ، احساس نكنيم كه ديگر آدم هاي خوب پيدا نمي شوند.

تلفن از بوکان:
لطفا در مورد غار مکري قرآن خراسانه مطلب تهيه کنيد.

صناعتي از بوکان:
از شهرداري محترم درخواست داريم به مشکلات منطقه سامان رسيدگي نمايد. باند کند رو خيابان ميدان استقلال مشکلات عديده اي را به وجود آورده است. کانال فاضلاب اين خيابان چند سالي است به حال خود رها شده است و ساکنان اين منطقه از حدود چند سال قبل از شهرداري خواسته اند به اين مورد رسيد گي کنند ولي توجهي به اين خواسته نشده است.

چيا از بوکان:
از شوراي محترم شهر و شهرداري شهرستان بوکان درخواست دارم سري به کوچه ياسمن 5 در خيابان مقبل هنرپژوه بزنند؛ آيا چنين کوچه اي برازنده اين شهر است!؟

عبدالله پور از بوکان:
نشريه مرزداران در شماره 16 واقعا عالي و جذاب و خواندني بود، سه شماره ديگر هم خوب بودند ولي نه اينقدر، ما انتظار داريم که شماره هاي بعدي نشريه با همان تعداد صفحات منتشر نماييد.

تلفن از بوکان:
از نشريه مرزداران به خاطر چاپ مشکلات 30 متري اهالي منطقه تشکر مي نمايم.

ناصر از بوکان:
از  شوراي محترم شهر درخواست دارم با توجه به اينکه اين روزها بعضي هاشون به بهانه هاي ... به منازل مردم مراجعه مي نمايند مي خواهم به اطراف ميدان ميوه و تره بار بوکان هم مراجعه کنند. آيا اين همه زباله اي که اطراف ميدان دور ريخته مي شود براي سلامتي مردم زيان آور نيست. آيا از وجود سگ هاي ولگرد اطراف ميدان خبر داريد!؟

شريفي از بوکان:
به نظرم من اگر شهرداري بوکان پل هوايي جنب ميدان فرمانداري را به جايي ديگر منتقل نمايد بهترين کمک را به زيباسازي شهر نموده است.

امضاء محفوظ !
وارد راه رو بزرگ اورژانس شديم، سرگيجه و  سردرد امانم را بريده بود، تمام بدنم درد مي كرد، بي حال بودم. با آه و ناله صحبت مي كردم. روي يكي از نيمكت هاي انجا نشستم. برادرم برايم بليط معاينه ي پزشك تهيه كرد. دكتر گفته چته؟ من با آن حالم احساس كردم كه چته كلمه ي مناسب آن وضعيت من نيست. به روي خودم نياوردم و شروع كردم به بيان حالات فوق الذكر. دكتر مهربان و دلسوز و هم زبان من!
 بدون اينكه كوچكترين توجهي به حرف هاي من داشته باشد نوشت و نوشت و نوشت. او از نوشتن دست كشيد اما من هنوز نگفته بودم كه آب ريزش بيني هم دارم ، تازه چيزهاي ديگري هم بود كه مي بايستي به محرمم ! مي گفتم. مهر زد و گفت بيا! اينها را بگير و مصرف كن. برادرم زحمت آن را كشيد. آمپول هم بود. قبل از اينكه بگويم من كسي را مي شناسم كه خوب آمپول مي زندو درد ندارد! فيش آن پرداخت شده بود. فردي آمد! و من با آن حال و روز دراز كشيدم.
دريغ از يك ذره ترحم و احوال پرسي. پرده ي آن قسمت را هم من خودم كشيدم. شرم داشتم از اينكه من را كسي ديگر با آن وضعيت ببيند(فكر كنم اين از حقوق اوليه ي هر مريضي باشد) جاي آمپول خوني شد.فرد رفت و پرده را هم نيمه باز گذاشت. درد آمپول از يك طرف، بي توجهي آمپول زن از طرف ديگر و حضور دو بيمار ديگر در صف آن قسمت براي آمپول هم از آن طرف من را از لحاظ روحي آزرد. ناراحت تر از لحظه ي ورود از اورژانس خارج شدم. چند جا روي ديوار نوشته بود كه بي احترامي و ايجاد هياهو و سر وصدا از جانب هر كسي براي پرسنل بيمارستان حبس و شلاق دارد، اما ننوشته بود كه يك بيمار چه حق و حقوقي دارد.

شماره بیستم نشریه مرزداران

شماره بیستم نشریه مرزداران منتشر شد

بیستمین شماره نشریه مرزداران منتشر شد. آنچه در این شماره می خوانید:

یاداشت اول( به قلم  حامد قدرتی)

اشتباه در انتخاب، دیگر جایز نیست!( به قلم طاهر صالح زاده)

شهرزیبا مدیری با تفکر زیبا می طلبد( به قلم خسرو قهرمانی)

تحلیلی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ ( به قلم جلال زکی) #gallery-1 { margin: auto; } #gallery-1 .gallery-item { float: right; margin-top: 10px; text-align: center; width: 100%; } #gallery-1 img { border: 2px solid #cfcfcf; } #gallery-1 .gallery-caption { margin-left: 0; }

نگاهی به مدیریت بهینه و توسعه شهرستان بوکان ( به قلم شیرکو خسروی نیا)

مصاحبه با فتحی رئیس کمیته امداد امام خمینی ( ره) شهرستان بوکان

گزارشی از کمپ اعتیاد بوکان از لیلی رحیم پور

مسابقه بزرگ نشریه مرزداران که (زیباترین جملات خود را در توصیف شهر بوکان به شماره ۰۹۱۴۶۳۸۳۲۳۵ پیامک کنید.

به ۳۰ از کسانی که بهترین جملات را ارسال نمایند جوایزی اهدا خواهد شد.)

اردوی فرهنگی گردشگری مؤسسه فرهنگی و آموزشی ادب بوکان جهت بازدید از تخت سلیمان