مهاجرت کاري
مهاجرت کاري ظاهري دلنشين اما واقعيتي تلخ
امير مينايي
از خيلي وقتها پيش به قول قديمي ها،وقتي سبيلم زرد شد وشرايط اينو پيدا کردم که براي کار وتحصيل به شهرهاي بزرگتر به اصطلاح درجه اول کشور سفر کنم هميشه دور ميدانهاي اصلي شهر،مراکز خدماتي و شرکتهاي ساختماني زيادي که گذرم مي افتاد،قوميتهاي زيادي از شهرهاي مختلف رو ميديدم که به عناوين مختلف واغلب با همان پوششهاي محلي منتظر يا مشغول فعاليتي با حدااقل حقوق بودن.
اوايل ديد مثبتي به قضيه داشتم و براي من جالب و اميدوار کننده بود که مي ديدم همشهري ها يا هم ميهنان و هم زبانانم توانسته اند کاري داشته و امرار معاش نمايند ، آن هم در شهري که فرهنگ وزبان وديدشان در موردآنها صورت خاص ديگري بوده وهست. ولي اکنون که خود نيز قسمتي از همين مردم شده ام تا براي معاش به جمع آنها بپيوندم فکر مي کنم به قسمتي از فاجعه در حال رويدادکه قابل لمس تر است پي برده وبه وضوح مي بينم که ضعف اقتصاد منطقه اي و در نتيجه معضل بي کاري به وجود آورده شده در کنار آن مهاجرت اجباري (به واسطه بي کاري)،همه هويت ،فرهنگ ، قدمت وتمدن چند هزار ساله ما را در معرض تهاجم خود قرار داده است .
بعد از هردوره زماني که مهاجرت ها روي مي دهد ،يک فرهنگ با غلبهي خود، فرهنگ ديگر را کم کم تضعيف ودر نهايت از بين مي برد که نتيجه و حاصل اين فرايند مي تواند باعث فقر فرهنگي شود.همان چيزي که ما امروزه در بعضي استانهاي کرد نشين مي بينيم .در ديالکتيک دووجه اقتصاد وفرهنگ بسيار موثر مي باشد واثر اقتصاد بر فرهنگ بيش از اثر فرهنگ بر اقتصاد است. بنابراين وجه اقتصادي مهاجرت هم بيشتر بر وجه فرهنگي آن غلبه دارد و موثر است تا وجه فرهنگي بر اقتصادي. در واقع مهاجرت دادن چه با قوه قهري مستقيم يا غيرمستقيم(بيکاري و....)،همواره براي نزديک شدن ويکي کردن فرهنگي بوده ومي باشد .جهت مقابله تنهاترين وگاه کم هزينه ترين ابزار مقابله اين است که بااهميت دادن با قوميت واعتقاداتمان به صورت يکي ازقالب هاي بسيار موثرمقاومت، دربرابرتهاجمات وابتلا به فقر فرهنگي مقابله کنيم . بي ربط نيست که گوشه هاي قابل لمس تري از هزينه هايي که بابت تهاجمات حاصل از انواع مهاجرت هاي اجباري مي پردازيم را مرور و ياد اوري کرده وبتوانيم با همکاري و احساس مسوليت روشنفکرانمان و همراهي مردم راه حلهاي مفيد ي را براي آن مجسم، بيان وعملي کنيم .
هزينه ها مالي:
يک مهاجر قبل از هر چيز قسمتي از دست رنج خودراکه با مشقت حاصل کرده بايد صرف اجاره خانه، و قسمتي را خرج معاش زندگي نمايد .مقصد نهايي تمام اين هزينه هاي اوليه وضروري درواقع جيب مبارک ساکنان اصلي (ساکنان مهاجر پذير) مي باشد.در واقع مردم شهر مهاجر پذير به واسطه داشتن کارو صنعتي بودن شهر هم براي خود و هم فرزندانشان مناسبترين کارها رادراختيار دارند ، وهم ازطرفي توليدات صنايع خود را به دليل نبود صنايع توليدي وصنعت به شهرهاي فاقد صنعت با قيمتي مناسب به مبدا اوليه يا همان شهر مهاجر فرست مي فرستند ، در واقع مي توان گفت مهاجرپذيري چندين درآمد مستقل را براي آنها به ارمغان مي آورد جدا از اينکه منابع طبيعي شهر هاي مهاجر فرست هم به مرور در اثر استخراج مداوم به عنوان مواد اوليه جهت توليد وبه حرکت در آوردن چرخ صنعت شهر هاي مهاجر پذير رو به کاهش مي رود .
از طرف ديگر انباشت ثروت در شهر هاي مهاجر پذيرامکان اين را براي آنها فراهم مي کند که درآمد اقتصادي خود را تبديل به منابع قدرت و صرف سرمايه گذاري مجدد وبالا بردن کيفيت تحصيلات فرزندانشان در دانشگاههاي معتبر خارجي وداخلي و همچنين بالابردن کيفيت استانداردهاي شهري و در نتيجه جذب درآمدهاي توريستي مي نمايد . اين چنين است که بعد از يک نسل به يک جامعه ضعيف و مصرفي نگه داشته شده (به واسطه نبود صنعت وقدرت مالي کافي)به نادرست، انگ بي فرهنگي زده وخودرا با فرهنگ ومتمدن مي نامند بدون اينکه قدمت وتاريخ ديرينه وشرايط فعلي آن جامعه را مد نظر قرار دهند . نمونه هاي مشهود اين تخريب و توهين ها گفتن جملاتي ( از طرف گروهي از عوام وخواص) از قبيل بچه شهرستاني ،دهاتي ، و..... غيره است که شايد بارها شاهد آن بوده ايم .
هزينه هاي فرهنگي ،زباني واعتقادي مهاجرت نيروي انساني جوامع ضعيف نگه داشته شده :
اين قسمت از تهاجم حداقل به دو شيوه ملموس ترظاهر مي شود يکي درجوان يا نوجوان مهاجر وديگري درفرد متاهل . .يک جوان يا نوجوان به دليل نيازهاي عاطفي ومقتضيات جواني خود و اجبار به سکونت در شهرهاي مهاجر پذير، براي برآورد کردن نيازهاي روحي ،رواني وعاطفي خود اغلب خود را به شکل جوانان ومردم آنجا ظاهر مي کنند وچه بسا دراطراف خودمان مي توانيم ببيينيم جواناني را که ضمن به فراموشي سپردن گذشته و اصليت خود همان جا ازدواج کرده اند و گاها اسم بردن از زبان و اصليت خود را عار مي دانند!
البته بايد متذکر شد اگرهردو فرهنگ به يک اندازه اجازه وقدرت خود نمايي داشته باشند ازدواج با غير خود (ديگر قوميت ها)مضر نمي باشد وامري مقدس هم مي باشد ولي دربعضي دوره هاي زماني که بحث تهاجم و تضعيف درميان است بسط بعضي روابط کمک به هضم راحت تر فرهنگ و اعتقادات خودي مي باشد .
اما صورت ديگر قضيه افراد متاهل هستند که داراي فرزنداني مي باشند و به اجبار بايد فرزند خود را به کودکستان يا مدرسه و يا .... شهر محل سکونت خود بفرستند ودر واقع آنجا به کودک مسايلي تلقين وتکرار مي شود که وجهه اي کاملا متمايز با فرهنگ واعتقادات پدر ومادر وي دارد و از همان اوايل طفوليت در واقع فرزندان مهاجران از نظر رواني وفکري مورد هجمه قرارمي گيرند بدون اين که هيچ تمهيداتي براي فرزندان اين مهاجران انديشيده شده باشد واين چنين است که زبان. موسيقي و اعتقادات و فرهنگ يک جامعه هم شکل ،رو به هضم شدن و فراموشي مي رود.
البته بايد متذکر شد که چه بسا کساني هم هستند که مهاجرت نه تنها نتوانسته است آنها را دگرگون کند بلکه با مطالعه و درک صحيح از سکونتگاه و فرهنگ جامعه آبا واجدادي خود و تعصب و حس ناسوناليستي مثبت سعي در تغير مواضع نادرست ملل ديگر کرده و خدمات ارزنده اي هم از طريق آاشتي مفيد با ديگر ملل به ملت خود کرده اند .
به اميد روزي که با اجراي ونظارت کامل ، اصول 15 و 19 قانون اساسي وسرمايه گذاريهاي اقتصادي وفرهنگي مفيد ،همه زبانها ،گويشها و فرهنگهاي محلي در کنار زبان رسمي کشور با اقتدار وسربلندي واقعي به بقاي خود ادامه داده و زمينه تضعيف آنها فراهم نگردد .